اقبال يغمايى ( گردآورنده )
158
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
هزار خروار جيره . آنوقت اگر شب سردار گريه بكند دايه بالاى گهواره صدا مىكند لولو بيا سردار را بخور . خدا لعنت كند معاوية بن ابى سفيان را كه اين بدعت را او در دين اسلام گذاشت و پسرش يزيد را جانشين خودش قرار داد . بابا طبيب است ، سالهاى سال زحمت كشيده است ، درس خوانده است ، تجربه حاصل كرده است ، تا وقتى كه مردم به او رجوع مىكنند و شده است حكيمباشى ، به محض اينكه مرد فردا يك نفر پسرش كه سنش منتها بيست سال است و اصلا درس نخوانده است و معنى طبابت را نمىداند در محكمه مىنشيند و مىشود حكيمباشى ، يا فلان حجة الاسلام مىرود نجف اشرف سالهاى دراز تحصيل كرده است تا مجتهد شده است ، برمىگردد ايران و مىشود آقا و حجة الاسلام ، به محض اينكه آقا از دنيا رحلت فرمود پسر آقا با وجود اينكه اصلا درس نخوانده است و تحصيل ننموده است مىشود حجة الاسلام ، همان توقعى را كه پدر مرحومش از مردم داشت اين پسر هم بىزحمت همان توقع را دارد ، و مىگويد من هم حجة الاسلام هستم . متملقين چاپلوس هم براى اينكه آش بخورند و از پهلوى آقازاده بچرند اطراف آقازاده را مىگيرند ، و مختصر آقا مىشود حجة الاسلام ، با وجود اينكه تمام اينها خلاف قرآن است ، خلاف دين اسلام است ، علم و تدين و رياست و آقايى به ارث نيست . علامه مجلسى رحمة اللّه عليه در مجلد هفتم بحار الانوار نقل مىكند كه در وقت رحلت حضرت باقر عليه السلام زيد بن على بن الحسين عليهما السلام خدمت برادر خود عرض كرد : برادر ، چه مىشد همان قسمى كه عمويم امام حسن عليه السلام با وجود پسرهاى متعدد كه داشت امامت را سپرد به برادرش امام حسين عليه السلام ، شما هم مرا وصى خود قرار بدهيد . حضرت فرمودند : برادر تو چنان گمان مىكنى كه منصب امامت به واسطهء ارث يا اختيار بنده است ، اين منصب از جانب خداست ، و خداوند بايد تعيين كند . بعد فرمودند جابر بن عبد اللّه انصارى را حاضر كنيد . بعد از حضور فرمودند جابر كجا است آن صحيفهء مادرم فاطمه زهرا سلام اللّه عليها كه در او است اسامى تمام اوصياى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله . بعد جابر صحيفه را نشان داد به ترتيب اسم يكىيكى از ائمه عليهم السلام ثبت بود . غرض اينست كه آقا جان من ، منصب چه دنيوى باشد چه اخروى بايد از روى استحقاق و لياقت باشد ، و اين نمىشود مگر ترك رشوه و ترك منصب ارثى ؛ اما چه كنم كه در ايران به واسطهء شدت جهل و نادانى كه ثمرهء ظلم و استبداد است تمام مناصب چه دنيوى چه اخروى همه به واسطهء پيشكشى و تعارف بود ، مگر قليلى از علما كه آنها از بسكه خوب بودند و الحق و الانصاف وارسته و متدين هستند منصب ذاتى خودشان را به ارث از براى اولاد خودشان نمىگذارند و به مردم مىگويند كه بعد از ما هركرا قابل تقليد مىدانيد از او تقليد بكنيد . حال اى مسلمانها ، اميدوار باشيد كه انشاء اللّه از بركت مجلس مقدس شوراى ملى به تدريج اين بىاعتدالىها بر طرف مىشود ، و تمام مناصب و مهام امور دولتى و مملكتى به اشخاص لايق و قابل سپرده مىشود ، و ديگر به رشوه و تعارف كسى نمىتواند مقام و منصبى را بگيرد .